تبليغاتX
گامهایتان استوار و قامتتان راست چون شکوه البرز و خنکای دماوند و چون اشتران دوست داشتنی رکاب درخشنده ترین نگینها... وبلاگ کوهنوردی احسان

سلام امروز می خوام یه داستان که خونده بودم براتون بزارم برای من که جالب بود نمی دونم برای شما هم جالب بباشه یا نه

.

صعود تاريک

خاطرات اولين نابيناي فاتح اورست

 

با وجود اينكه نزديك به دو هفته از پنجاهمين سالگرد صعود تاريخی قله اورست توسط ادموند هيلاری و تنزينگ نپالی می گذرد، اما همچنان واگويه های خاطرات فاتحان ديگر بلندترين قله در بام دنيا ادامه دارد. اين بار اريك وايهنماير# اولين فاتح نابينای اورست از صعودش می گويد. كسی كه وقتی به بلندای قله اورست رسيد نمی توانست جهان را زير پايش نظاره كند. كسی كه در تاريكی مطلق به خورشيد نزديك شد

• • •

چند سال بعد از اينكه من در سن 13 سالگی نابينا شدم، كتاب بريلی را راجع به صعود ادموند هيلاری و تنزينگ نورگی به قله اورست روانه بازار نمودم. در اين كتاب، من با ترس و رغبت، دو پيشقدم را تجسم كردم كه فقط 60 متر پايين تر از نوك قله در انتهای يك سطح صخره ای عمودی به ارتفاع 12 متر، كه بعدها قدمگاه هيلاری ناميده شد ايستاده اند، در حالی كه نوميدانه آرزو می كنند كه ای كاش بتوانند از آن بالا بروند. در سال 1953 هنوز فاصله زيادی تا پيدايش كوهنوردی مدرن وجود داشت. لباس ها و چادرهای قديمی، دماهای بسيار پايين اورست را غيرقابل تحمل و مرگ آور می ساخت. كپسول های اكسيژن، سه برابر سنگين تر از كپسول های امروزی بودند. بيماری های مهلك ارتفاع، كه در آن زمان شناخت چندانی در مورد آنها وجود نداشت، باعث می شد تا مغزها متورم شده و شش ها پر از آب شوند. از آن جايی كه فرستنده های كوچك راديويی تا آن زمان اختراع نشده بودند، تا وقتی كه هيلاری و تنزينگ تا فاصله چند صد متری اقامتگاه مدرن مركزی پايين نيامده بودند، هيچ كس از صعود آن دو به قله خبردار نشده بود و وقتی هيلاری دو انگشتش را به علامت پيروزی بالا برد، جهان تازه فهميد كه بالاخره اورست فتح شد.

در طول 50 سال پس از وقوع آن رويداد مهم، كوهنوردان درجه يك از سرتاسر جهان در نقطه ای بر روی دامنه های اورست جمع می شدند تا شانس خود را برای ثبت اولين ركوردها در اين زمينه بيازمايند. در سال ،1978 صعود رينهولد مسنر بدون استفاده از اكسيژن ذخيره، اين عقيده رايج را كه مدت زمان صرف شده بدون اكسيژن مصنوعی در ارتفاع بالاتر از 7900 متر ـ در «منطقه مرگ» - باعث خواهد شد تا آسيب های جبران ناپذيری به مغز وارد آيد، زير سوال برد. در سال ،2000 بابو چيری معروف ترين شرپا، فاصله ميان اقامتگاه مركزی تا قله اورست را در مدتی كمتر از 16 ساعت طی كرد. در سال 2001 نوبت به من رسيد. اگر چه اورست بر روی نقشه از نوك قله تا اقامتگاه مركزی رسم شده است، اما من اين گونه حس می كردم كه در خطه ای بی انتها (و بدون نقشه) گام بر می دارم. بيشتر كارشناسان جهان اين گونه تصور می كردند كه يك شخص نابينا بر روی بلندترين قله جهان كاری از پيش نخواهد برد، به ويژه آنكه چندی پيش از آن هشت كوهنورد در اثر وقوع يك طوفان مهيب كه هم اينك از آن به عنوان «مصيبت 1996» ياد می شود، مرده بودند. اما من 16 سال وقت صرف كرده بودم تا ياد بگيرم كه چگونه راهم را بر روی يك ناحيه كوهستانی با استفاده از تيشه های يخ زده و ديرك های دراز پيدا كنم. نهايتا من به اين نتيجه رسيدم كه وقتی انتظارات ساير مردم به سدهايی در مقابل تو تبديل می شود، بهترين كاری كه می توان انجام داد، اين است كه با تمام وجود بر آنها فائق آيی.

پيش از آن، اعتراضات فراوانی وجود داشت كه من قادر به پاسخگويی و مقاومت در برابر آنها نبودم، تا اينكه من به كوهی نظير Khumbu Icefall رفتم. 609 متر سنگ های يخی در هم تنيده ـ بعضی به اندازه توپ های بيسبال و بعضی ديگر به بزرگی ساختمان های بلند ـ كه دائما در حال انهدام بودند؛ زيرا يخ دائما منبسط و منقبض می شد. همان طوری كه من در ميان پيچ و خم های كوه در حال حركت بودم، توانستم صدای ستون های عظيم يخ را كه زوزه كشان در حال خرد شدن و سرازير شدن به طرف پايين (بر روی سر ما) بودند، بشنوم. دقايقی بعد، نخستين سفر من همراه شد با يك سقوط رعب آور و وحشتناك در ميان يك گردنه پوشيده از يخ كه من به مدت 13 ساعت در آنجا به دام افتادم، واقعه ای كه می توان آن را بدترين كابوس يك شخص نابينا قلمداد كرد. هيچ دو قدمی كه بر می داشتم، شبيه يكديگر نبودند، به طوری كه من با حركات زيگزاگ و مارپيچ از روی پل های باريك برفی عبور می كردم و از فراز شكاف های عميق به روی سنگ های پوشيده از برفی كه مدام در حال جابه جايی بودند، می پريدم. سرانجام، با كمك ساير اعضای تيم، من اين كار را در ميان اين توده عظيم يخ 10 بار انجام دادم، در حالی كه بروز هر اشتباه يا يك لغزش كوچك از جانب من باعث شد تا مسافتی به طول زمانی 5 ساعت را به طرف پايين سقوط كنم.

من همچنين در مورد اينكه نحوه عملكردم در ارتفاع بالاتر از 7900 متر؛جايی كه مغز تا حد نامعينی رشد می كند و فقط يك گام ديگر تا ثبت يك كوشش ماندگار و تاريخی باقيمانده است،نگران بودم چگونه خواهد بود. من از اين می ترسيدم كه ناتوانی در بهره گيری از قوه تفكر و در عين حال محروميت دائمی از موهبت بينايی، تركيب بد و فوق العاده عذاب آوری را به وجود آورد (كه تحمل آن از عهده من خارج باشد) با اين حال، ارتفاع فوق العاده زياد كوه باعث كند شدن حركت ساير اعضای تيم شد، به طوری كه من عملا وقت بيشتری داشتم تا تيشه ام را بر زمين بكوبم و گام های محكم تری را در برف خيس خورده كوه فرود آورم. روی قدمگاه هيلاری، من سرانجام سرشت حقيقی وجود خود را حس كردم. دقيقا شبيه توصيف شخصی هيلاری، من خودم را با يك گوه در يك شكاف عميق نگه داشته بودم، در حالی كه دست های پوشيده ام به دقت، دستگيره ها (آويزها) را نشانه رفته بودند، يكی از چكمه های چنگك دارم صخره را می شكافت و ديگری در يك لايه قطور يخه گير می كرد. 40 دقيقه بعد، زمانی كه مغزم به ندرت در خدمت جسمم بود و من احساسی شبيه به اين را داشتم كه در حال فشار آوردن به لايه های خيس بتن كه با آنستزيا (Anesthesia) مخلوط شده اند، می باشم، هم تيمی ام «كريس موريس» ماسكش را پايين آورد، دست هايش را دور من حلقه كرد و با صدايی گرفته در گوشم گفت: «اريك من فكر می كنم كه تو تا دقايقی ديگر بربام جهان خواهی ايستاد. »

بسياری از كوهنوردان با دليل و مدرك ثابت می كنند كه فتح قله اورست، چيزی بيش از انجام يك كار سخت و طاقت فرسا در زمانه خود نبوده است و صف های طويل كوهنوردان كه در انتظار صدور مجوز برای صعود به اين قله هستند، آن را تا حد يك محيط خاطره انگيز و قديمی تنزل داده است. در روزگار هيلاری، تيم های متشكل از كوهنوردان درجه يك توسط مجامع بانفوذی همچون انجمن جغرافياشناسی سلطنتی دستچين می شدند. امروزه، يك سياح (جهانگرد) با وزنی بيش از حد مجاز و پولی بيش از تجربه و يك شخص بدقواره نابينا و ناشناس، دسترسی يكسانی (به اين كوه) دارند. دروازه ورود به دامنه های اورست بر روی همگان گشوده است و برخی منتقدين از مرگ ماجراجويی های بزرگ سخن به ميان می آورند. اما تاريخچه اورست، تاريخچه جهان مدرن است، با تمام رجزخوانی ها و دشنام هايش ـ و فرصت های بی نظير برای سعی و كوشش بشر. درباره من می توان گفت كه همان ماجراجويی عظيمی كه توسط كوهنوردان نخبه و استثنايی پايه ريزی شد، عينا پنجاه سال بعد توسط يك شخص نابينا و بدقواره به شكل ديگری تكرار شد. ما نمی توانيم گامی به سوی عقب برداريم و كوهستان را مسدود نماييم، زيرا اين عقب نشينی، بزرگ ترين موهبت الهی نسل جديد، يعنی آزادی يك فرد برای انتخاب مسير شخصی اش، را به ورطه نابودی خواهد كشاند.

 

        برای یک کوهنورد بنیه و طاقت در مقابل شرایط جوی نامناسب اصلی ترین است

 

پی نوشت:

اريك وايهنماير، نويسنده كتاب Touch the top of the world (بام جهان را لمس كنيد)، بلندترين قلل هر هفت قاره جهان را فتح كرده است.

 

 

+ نوشته شده توسط احسان سالاروند (Ehsan salarvand) در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت 14:17 |

مسير نو بر ديواره علم كوه

 

با خبر شديم كه يك گروه  ۱۳ نفره متشکل از تعدادی از کوهنوردان اراک طی یک برنامه ۱۲ روزه موفق به گشایش مسیر در دیواره علم کوه به نام اراکیها شدند . این گشایش در مدت ۶ روز کار مداوم و بی وقفه روی دیواره انجام شد و ۹ طول مسیر طبیعی و مصنوعی با کارگاه های حلقه و زنجیر ایمنو رولهای ۱۰ هیلتی گالوانیزه و میخهای استاندارد انجام شده است.

تبريك ميگوييم به اين دوستان و نيز آرزوی موفقیت و سربلندی در همه مراحل زندگی و همچنین از سرپرست برنامه آقاي محمود رئوفي

اسامی تیم گشایش :

آقایان: ۱- حسین عظیمی- ۲-محمد جلالی ۳- داوود بهرامی ۴- مجید خلجی ۵- اکبر نوری ۶- علی رضا یوسفی ۷- محسن فضلی ۸- حمید رضا گل کار ۹- حمید مهربانی ۱۰- بهنام سلیمانی - خانمها :

۱۱- ملیحه نادمی ۱۲- اعظم فراهانی

+ نوشته شده توسط احسان سالاروند (Ehsan salarvand) در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 22:53 |

بنام خدا

 

 

<< صعود قلم >>

 

 

باز هم نشستی دیگر از کوهنویسان با تمام خوبی هایش به پایان رسید . صعودی بسیار جذاب و دلچسب کوهنویسانی خونگرم و مهربان ٬یکدل و یکرنگ ٬ هم صدا و صمیمی .

 

جا دارد که از طرف خودم و محمد به تمام دوستانی که زحمات بسیاری برای این برنامه کشیدند تشکر و قدر دانی کنم . امیدوارم که با همکاری همه دوستان کوهنویس این برنامه ها ادامه پیدا کند به امید روزی که این نشت ها و صعود ها سراسری شود و این گروه بزرگ که از اقصی نقاط کشور حضور پیدا می کنند به جامعه بزرگ کوهنوردی کشور شناسانده شود . چه زیبا خواهد شد حضور تمامی کوهنویسان در یک نقطه از کشور و این کار میسر نخواهد شد مگر با همکاری همه شما دوستان گرامی.

 

در این صعود جای تعدادی از دوستان عزیز خالی بود امیدوارم که در برنامه های بعدی این دوستان عزیز را زیارت کنیم .

 

ضمنا از تمام دوستان تهرانی که زحمت این صعود بر دوش این عزیزان بود تشکر میکنم . بخصوص آقایان : وطن خواه عزیز و زحمت کش (اهواز ) ٬ دوست خوبم علی عبدالهی که هم خودش و هم خانواده محترمشون زحمت بسیاری کشیدند ( تشریف بیارین جبران کنیم علی آقا) ٬ حامد حصاری عزیز٬ و همچنین خانم فراهانی و دیگر دوستان عزیزی که حضوری گرم و صمیمی به وجود آوردند تشکر میکنم . تمامی دوستان صعود کننده در برنامه سلامت و موفق و استوار باشند.

 

                       به امید صعودی دیگر با حضور همه دوستان

  

صعود وبلاگ نويسان

+ نوشته شده توسط احسان سالاروند (Ehsan salarvand) در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 23:20 |

Military Time
12 Hour Time


2pak



The script is running in the title bar!!


border="0" ALT="Google" align="absmiddle">


tkbleak.com

online
Online Dating

http://www.iransohrab.net

";